روزای غمگینیه.ویگن داره میخونه((ﭙس ازاین زاری مکن هوس یاری مکن تو ای ناکام دل دیوانه با غم دیرنه ام به مزار سینه ام بخواب آرام دل دیوانه)).سرم درد میکنه.یارو مگسه بدفرم رفته تو اعصابم. هرچی صبرکردم به مرگ طبیعی نمردهیچ رقمه حاضر به خودکشی هم نیست .خیلی بد جور گرفتار این زندگیه راکد شده.سرم درد میکنه  فکر میکنم همیشه اونایی که دوست داریم ممنوع میشن وباید روزی هزار باربه خاطر عشق ممنوع غبطه بخوریم..این قدر تا حالا در فراغ کسی بی تاب نشده بودم که در نبود شکلات بی تابم .سرم درد می کنه.من چقدرازحماقت آدم های دروغگو خندم میگیره .من چقدر ازسقوط شخصیت آدما دلم میگیره.ازتنهایی حالم بد نمیشه.باتری ساعت تموم شده و ثانیه شمار چند روزه درجا میزنه باهاش احساس هم دردی میکنم.از هوای خنک و صدای مامانم ﭙشت گوشی خوشم میاد.سرم درد میکنه.